![]() |
![]() |
|
| شاعرانه های ... |
|
دیروز از دوریت ناخنم را می خوردم امروز دستهایم برای رسیدن به تو کوتاه است! << مجید معارف وند >> به نام مهربانترین سلام قرار بود ساعت بی کوک هر چهار هفته یکبار به روز شود ، آن هم بدون هیچ دلیل خاصی ، و فقط به خاطر اینکه حداقل در هر پست حرف قابل عرضی باشد ، البته در قالب شعر! گاهن تاخیر هم در به روز رسانی پیش می آید، که بگذارید پای همان حرف قابل عرض!! ... و شعر سینما ، گریه ی زن ِ مرده ! وسط قبرهای تو در تو وسط فکرهای بچه گی اش! که تو را زندگی کند ، در او!! که تو را توی خواب غمگینی بین تکرار زندگی دیده مثل زنبور گیج و تنهایی در شب سرد و مبهم کندو !
" بغض این خنده های اجباری! که سرم را به درد می کوبد گریه ای می شود که می خندد ، اشک پنهانی ِ زنی ترسو" [ زندگی توی درد خشکیده ! مثل فالی که در ته فنجان مثل جیغی که در تو می پیچد : مثل جادوگری که در جادو ] [][][] " سینما، صندلی غمگینی که مرا در خودش فرو برده دست گرمی فشرده دستم را ، خواب تلخی که با صدای او..." دور از هیچ گونه پیش زمینه ی قبلی ، متوجه شدم که تشابه قافیه ای با شعر شاعر خوب : خانم زنده دل ، پیش آمده! : غروب رد شدن خیس جاده از آهو تمام طول سفر گریه ی زن ترسو
در پناه او... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 19 بهمن1385ساعت 0:3 توسط زهره جعفرزاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
از غزل ... تا غزل ... با غزل ...
|
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1386 آبان 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 |
|
RSS
|