ساعت بی کوک
وبگاه اختصاصی زهره جعفرزاده
سلام دوباره آمدم. دوووور ، دیر! وقت به روز رسانی ندارم. دوستانی که می آیند و نظر می دهند لطفشان را شامل حالم می کنند! این شعر تازه است اما حالش خوب نیست. هم درکش کنید هم نقدش... بغض یک اتفاق خسته شدن بغض بی ارتباط با غم تو باید از این زیاد تر باشم تا بسازم هنوز با کم تو! زندگی کودکانه ای کمدی ست من بخندم، تو شاد گریه کنی! دست در دست باد گریه کنی... در مسیر گذشته ، آینده هر دو حال/ت مدام خسته شوی چشم توی چشم ِ آیینه بعد ِ هر لحظه ات شکسته شوی!! در گذشته دوباره جا بشود حجم آینده ی غم انگیزت پر بگیرد پرنده ای که منم! از بهار همیشه پاییزت ترس دارم که عاشقت بشوم گاهی ازحس ِ تازه بیزارم گاهی اما نمی شود بروم دست از این بی دلیل بردارم! من به اندازه ی تو خوشحالم تو به اندازه ی دلم ، غمگین! حس خوبی ندارد این دنیا « مثل افتادن از هوا به زمین »* می روم ، شاید این خدا حافظ آخرین اشتباه من باشد می روم تا دلم نخواهد باز، شانه ات تکیه گاه من باشد می روم تا حقیقت ِ روشن طرح ِ بخت ِ سیاه من باشد! تا نترسم از اینکه شاید عشق، عشق تنها گناه من باشد!... پ ن : * : (مصراعی از یک شعر قدیمی خودم) درپناه او...
| Design By : Mihantheme |


